هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

185

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

مالش ، يارى دهد . پيوندها و روابطى كه تا آن زمان ميان مردم بود بتدريج رنگ مىباخت تا اينكه بالآخره از ميان رفت و بجاى آنها ، برادرى اسلامى و وحدت هدف و سرنوشت ميان اين برادران ، نشست و چه بسا همين جنبه و ويژگى تازه بود كه آن همه پيروزى از آن مسلمانان ساخت و آنان راى طى سالهاى اندكى ، آنچنان جهش وار به پيش راند و آنگاه كه اين روح و آن برادرى به ضعف گراييد و كاهش يافت ضعف و سستى در اركان دولت اسلام افتاد و مسلمانان به چنان وضعى دچار آمدند كه امروز شاهد هستيم و آنها كه سرور و آقاى خود بودند ، بنده و بردهء ديگران شدند . در رياض النضرة آمده است كه پيامبر ، على راى رها كرد و ميان او با كسى پيوند برادرى نخواند . على به او گفت : ميان مردم پيوند برادرى خواندى ولى مرا رها ساختى ؟ فرمود : من ترا براى خودم گذاشتم تو برادر منى و من برادر تو هستم . و اگر كسى از تو جويا شد بگو : من بندهء خدا و برادر رسول خدا هستم و كسى جز من چنين ادعايى نمىكند مگر آنكه بسيار دروغگو باشد . قزوينى در جلد اول از « فضايل الخامسة » مىافزايد كه اين روايت راى احمد در « المناقب » و المتقى در « كنز العمال » و ابن عدى در « الكامل » نيز آورده‌اند . در روايت الطبرانى در « الرياض النضرة » جلد اول آمده است كه پيامبر به او فرمود : سوگند به آنكه مرا به حق مبعوث گرداند ترا تنها به اين جهت كه براى خودم گذارده باشم ، رها كردم تو به من همچون هارون به موسى هستى جز آنكه پس از من ديگر پيامبرى وجود ندارد . تو برادر و وارث من هستى . على ( ع ) گفت : اى رسول خدا چه چيزى از تو به ارث مىبرم ؟ فرمود : آنچه كه پيامبران پيش از من به ارث گذاردند . گفت : پيامبران پيش از تو چه چيز به ارث گذاردند ؟ فرمود : كتاب پروردگارشان . و سنت خود راى و تو در بهشت به اتفاق دخترم فاطمه ، با من خواهى بود . آنگاه پيامبر خدا « اخوانا على سرر متقابلين » را بخواند [ اصل آيه : « وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ » است ( آيهء 47 از سورهء الحجر ) و آيينه دلهاى آنها را از كدورت كينه و حسد و هر خلق ناپسند به كلى پاك و پاكيزه سازيم تا همه با هم برادر و دوستدار هم شوند و روبروى يكديگر بر تخت عزت بنشينند - م ] .